به عهد و پیمان خود وفا کنید (قران کریم)
خانه » رمان » رمان عاشقانه » دانلود رمان مرد بی احساس من PDF
دانلود رمان مرد بی احساس من PDF

دانلود رمان مرد بی احساس من PDF

دانلود رمان مرد بی احساس من | اندروید ، PDF ، آیفون و جاوا

دانلود رمان مرد بی احساس من PDF

غرق در افکارم بودم که با صدای بوق ممتمد ماشینی با ترس برگشتم
یه شاستی بلند مشکی پر پسر :
_ حیف تو نیس این ساعت شب تو خیابون تنها باشی ؟
به ساعتم نگاه کردم ۱۲:۳۰ بود دیگه برام این ساعت از سرکار برگ شتن عادی
بود

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

_ به تیپت نمیخوره مال این دور و ورا باشی بزار تا خونتون در خدمتت باشیم .
صورتم ار نفرت جمع شد
_ در خدمت ننت باش اشغال لاشی برو گمشو
سرعتمو بیشتر کردم این دفعه ماشین پیچید جلوم
همون پسره پیاده شد
صدای خنده ی دوستاش هم میومد بدنم از ترس میلرزید
تو خیابون پرنده پر نمیزد
با خنده ی شیطونی گفت :
میتونیم باهم گمشیم چطوره ؟
دنبال راه فرار میگشتم ولی نمیشد

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

خواستم جیغ بکشم که دستشو گذاشت رو دهنم و محکم بغلم کرد
تقلا می کردم ولی ولم نمیکرد
مرد بی احساس من ۵
تو دلم خدارو صددا زدم من اگه دنبال این چیزا بودم که تا این سداعت مث خر
کار نمیکردم
طولی نکشید که ماشینی پیچید جلومون
کور سوی امیدی تو دلم روشن شد
دو تا مرد به سمتمون اومدن
دسدتشدو از جلوی دهنم برداشدت و در گوشدم گفت : زر زیادی بزنی همینجا
دخلتو میارم

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

دو تا مرد هیکلی اومدن سمتمون
_ اتفاقی افتاده خانوم ؟
تا خواستم جواب بدم جلومو گرفت _ زنمه تو رو سننه ؟
از اینکه زن همچین موجود منفوری باشم عقم گرفت در حالیکه در ماشینو باز
میکرد گفت
بروتو ماشین خونه باهم حرف میزنیم
هم از پروییش خندم گرفته بود هم از عصبانیت قرمز شده بودم
دهنمو باز کردم کمک بخوام که جلوی دهنمو گرفت و پرتم کرد تو ماشین
شددوکه شددده بودم و مغزم قفل کرده بود فقط در تعجب بودم چرا انقد ارومم و
گریه نمی کنم ؟

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

اون دو مرد به سمت پ سره هجوم بردن و دو ستای پ سره هم پیاده شدن کمک
دوستشون بکنن
سددریع از ماشددین پیاده شدددم و با قدم های بلند خودمو به چهار راه رسددوندم
دستمو برای یه تاکسی تکون دادم و سر کوچه پیاده شدم
ضربان قلبم تند تند میزد
حتی فرصت نکردم از اون مردا تشکر کنم عرق سرد روی پیشونیمو پاک کردم
و کلید انداختم در خونه رو باز کردم
ما مان روی ت خت چوبی ک نار پ له ها خوابش برده بود دو باره غم توی دلم
نشست من که دیوونه نبودم تا این وقت شب اضافه کار وایسم
ولی مجبور بودم نیاز داشتیم

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

برقا خاموش بود ولی یه هاله نور تو خونه افتاده بود که تقریبا قابل دید کرده بود
وارد اتاق شدددم نیکا کنار کتاباش خوابش برده بود یه پتو برداشددتم و انداختم
روش جای خودمو مامان هم تو سدددالن انداختم و دو باره رفتم تو حیاط تا
صداش کنم
_ مامان ….. مامان
پلکاش لرزید و اروم چشماشو باز کرد
اخماشو کشید تو هم و عصبانی نگام کرد
_ تو کی میخوای یاد بگیری دیر نیای خونه ؟
_ بخدا کارم طول ک شید از صبح تا ساعت ۲ که دان شگام بعدش هم شرکت
کارام عقب مونده بود اقای کیانفر گفت کارام تموم شد بعد برم
مامان خستم بزار بخوابم ..

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

چشماش غمگین شد
_ چند بار بهت گفتم کار نکن خودم یه کاریشمیکنم هااان ؟
دستای گرمشو گرفتم تودستم .
_ اخه فدات شم من نمیخوام اذیت بشی نمیخوام مریض بشی منم بزرگ شدم
میتونم کارکنم حالا بریم بخوابیم ؟ لبخند تلخی زد و گفت
بریم .
کنار الیا نشستم و اروم سلام کردم
با لبخند مهربونی جوابمو داد
_ سلام عزیزم خوبی ؟
_ مرسی تو چطوری ؟

دانلود رایگان رمان مرد بی احساس من

_ عالیییی ماشالله انقد درسا سنگینه حالم هر روز بهتر میشه ..
_ جای من بودی چیکار میکردی پس ؟
اهی کشید و سکوت کرد
تا حدودی درباره ی زندگیم میدون ست دو ست ندا شتم کامل کل زندگیمو به
کسی بگم
با ضربه ی محکمی که به سرم خورد اخ بلندی گفتم

دانلود

دانلود رمان با فرمت pdf

اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای وبسایت اردوگاه عشق محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز